صفحه اصلی | درباره ما ارتباط با ما  |   کتابها  |   مقالات حقوقی  |   دانستنیهای وکالت و حقوق  |   آرشیو مطالب  |   پرسش و پاسخ های حقوقي    |   شعر، ادب و اندیشه

مقالات حقوقی - وکالت

تعداد مطالب و دانستنیهای موجود در آرشیو :

جستجوی متن بر اساس كلمات كلیدی :    
بازگشت

سایت مشاوره حقوقی و وکالت

موضوع مقاله : نگاهي متفاوت به حکم ريحانه :

شرح : يکم:

          حرف روز شماره ي 3077روزنامه ي اعتماد به تاريخ سه شنبه 15/07/1393 با عنوان « چه کساني در پي اعدام ريحانه هستند؟ » توجه ام را جلب کرده، آن را کنار گذاشته ام در پي فرصتي و فراغتي و ايجاد حسّي تا در اين باره چيزي بنويسم.

دوم:

        دو سه هفته اي است که ضمن گشت و گذار در دنياي مجازي با نام و عکس و ماجراي ريحانه جباري آشنا شده ام.  بـه رغم اين که معمولن در اين موارد قلم ام به کار مي افتد و کم و بيش چيزي يا چيزهايي مي نويسم، در اين مورد حس اش ايجاد نشد تا ساعت 1 و 48 دقيقه ي صبح سه شنبه که ناگهان از خواب پريدم.

سوم-

          حدود ساعت 11 شب براي اين که چشمانم گرم شود تا بتوانم بخوابم همين طور که دراز کشيده بودم تلفن همراهم را برداشتم و رفتم سراغ خبرهايي که مي توان از طريق موبايل گوش کرد و شنيدم که يک خبرنگار از جواني در باره ي اجراي حکم ريحانه پرسش هايي مي کند و دريافتم که آن جوان پسر مرحوم سربندي است.

          چشمانم که گرم شد تلفن را خاموش کرده و خوابيدم اما کم تر از 2 ساعت بعد ناگهان از خواب پريده و بلافاصله به عادت مألوف هميشه گي رفتم به سمت تلفن ثابت و شماره ي 119 را گرفتم که دو بار اعلام کرد:

ساعت 1 و 48 دقيقه

ساعت 1 و 48 دقيقه

چهارم-

          آن ها که با نوشته هاي ام آشنا هستند خوانده اند و ديده اند که مقيد به تاريخ و زمان هستم يعني دوست دارم ساعت شروع و پايان نوشته را قيد کنم. مثلن:

سه شنبه 22/07/1393 خورشيدي ساعت 1 و 48 دقيقه ي صبح

پنجم:

          بعد از اين که سرو صورتي شستم و هشيار شدم رفتم سراغ پيدا کردن صفحه ي اول روزنامه و قلم و کاغذهاي باطله يا به عبارتي چک پرينت که هميشه ترجيح مي دهم پشت آن ها بنويسم. کاغذها را که برداشتم نگاهم افتاد به اين شعر که قبلن روي يکي از آن ها نوشته بودم:

آن ها که طلب کار خداييد، خود آييد

بيرون ز شما نيست، شماييد، شماييد

          نمي دانم چرا از خواب پريدم و پيام اين شعر که به نظر مي رسد از مولانا باشد و روي اين تکه کاغذ نوشته شده است، چيست؟

آن چه مي فهم اين است:

          حالا که فرصت و حسّ اش ايجاد شده حق نداري « شرح اين هجران و اين خون جگر » را به وقت دگر بگذاري. پس بيدار بمان و بنويس تا هر وقت که تمام شود. پس اول مي روم سراغ روزنامه ي اعتماد و يک بار ديگر حرف روز درست يک هفته پيش را مي خوانم و اين مطلب را تمام مي کنم و همين امروز از منشي دفتر مي خواهم که بيايد و تايپ اش کند تا به فوريت هم بفرستم براي روزنامه ي اعتماد و هم انعکاس اش بدهم در دنياي مجازي. اميدوارم که دير نشده باشد، دير نشود.

ششم:

          « ... هرگونـه عقب نشيني از اين حکم و رضايت خانواده ي مقتول بـه منزلـه ي پذيرش ادعاهاي محکوم تلقي مي شود و در نتيجه خانواده ي مقتول رضايت نمي دهند و در نهايت نتيجه اي جز اجراي حکم قصاص باقي نمي ماند.»

يکم از ششم:

          آن چه هم اکنون خوانديد بخشي از سرمقاله ي 15/07/1393 روزنامه ي اعتماد زير عنوان « حرف روز » است.

درست است که اين پايان بندي مبتني بر استدلال پيشين سرمقاله نويس است که مي گويد:

مقالات مرتبط با این مقاله
 
• مشاوره حقوقی - وکالت :  سنندج ، نان و تاناکورا - قسمت اول
• مشاوره حقوقی - وکالت :  نياهاي من قسمت سوم
• مشاوره حقوقی - وکالت :  نياهاي من قسمت دوم
• مشاوره حقوقی - وکالت :  نياهاي من قسمت اول
• مشاوره حقوقی - وکالت :  در پاسخ به دوستان منتقد مقاله ي درباره بيانيه سوسياليست هاي انقلابي
• مشاوره حقوقی - وکالت :  درباره بيانيه سوسياليست هاي انقلابي
• مشاوره حقوقی - وکالت :  کاريزما
• مشاوره حقوقی - وکالت :  چراغ جادوي علاء الدين
• مشاوره حقوقی - وکالت :  آمريکا رو " وِلِش" ايرانو بچسب!
• مشاوره حقوقی - وکالت :  از عشق و تعارض

کلیه اطلاعات این سایت مربوط به موسسه حقوقی فن دفاع است

طراحی سایت شرکت نرم افزاری بهپردازان