صفحه اصلی | درباره ما ارتباط با ما  |   کتابها  |   مقالات حقوقی  |   دانستنیهای وکالت و حقوق  |   آرشیو مطالب  |   پرسش و پاسخ های حقوقي    |   شعر، ادب و اندیشه

مقالات حقوقی - وکالت

تعداد مطالب و دانستنیهای موجود در آرشیو :

جستجوی متن بر اساس كلمات كلیدی :    
بازگشت

سایت مشاوره حقوقی و وکالت

موضوع مقاله : مژده و کريم :

شرح : مژده و کريم


         اتاق  مژده، مشرف به کوچه بود، بالاتر از کف کوچه.
   چشم‌هاي جنوبي‌اش درشت و سياه بود، ابروهاي‌اش کشيده، مژگان‌اش بلند، رنگ چهره‌اش سبزه و قامت‌اش متوازن و مطلوب.
       کريم دلاور بود با قامت بلند و شانه‌اي ستبر و بر و بازوي پهلواني.
کريم، مژده را دوست داشت، مژده کريم را دوست داشت. شهر اما کوچيک بود و مناسبات اجتماعي بر پـايه‌ي سنت. شهر و خيــابــان و کوچه و خــانه و صحرا و بيـابـان هيچ‌کدام ميعــادگاه منــاسب بي‌دردسر و بي‌حرف و حديث مژده و کريم نبود و تنها پناه آن‌ها سياهي شب بود. سياهي بعد از نيمه شب.
 تيک! تيک!
 تماس ريگ با پنجره.
کريم پشت به ديوار مي‌داد، مژده پنجره را باز مي‌کرد و آرام بر شانه‌هاي کريم قرار مي‌گرفت.

يک شب برفي!
موسا خان از شکار برميگردد، دست پر آمده‌است. اهل خانه همه بيدار مي‌شوند و برمي‌خيزند. هياهو و هلهله‌اي برپا مي‌شود. همه هوس مي‌کنند دل و قلوه و جگر کَلِ کوهي را کباب کنند.
 دست به کار مي‌شوند، آتش برمي‌افروزند و تا بگيرد و گل بياندازد، موساخان دل و جگر را به سيخ  مي‌کشد.
مائده‌ي مطلوب آماده مي‌شود، اما مگر بي‌بي گُل مي‌تواند بدون دختر سوگلي‌اش به غذا دست بزند؟!
تق تق! تق تق!
        از اتـاق مـژده صدايي در نمي‌آيـد! اهل خــانـه نگران مي‌شـونـد، بي‌بي گُل آرام و بـا احتيــاط در را مي‌گشايد، امّا از مژده خبري نيست.
هياهو و هلهله تبديل به شيون و زلزله مي‌شود.
پنجره! پنجره!
همه به سوي پنجره هجوم مي‌برند و آن‌را باز مي‌کنند. ردّ يک کفش بر برف سنگين.
موسا خان و بي‌بي گُل بچه‌ها را ساکت کرده و از خانه خارج مي‌شوند، در پي ردّ کفش که بزرگ‌تر از کفش مژده است که مردانه است نه زنانه!
نفس زنان و هن‌هن کنان در پي ردّ کفش مي رسند به مدرسه‌ي نزديک خانه. روبه‌روي در مدرسه ردّ کفش 2 تا مي‌شود. يکي همان که قبلاً پي آن‌را گرفته‌اند و يکي تازه و کوچک. کفش مژده. اما در بسته‌است.
موساخان به ضرب و زور خود را از ديوار مدرسه مي‌کشد بالا، وارد حياط مي‌شود در تعقيب ردّ دو کفش. نزديک، نزديک‌تر، پنجره، کلاس، بخاري روشن. دو دلداده نشسته بر روي نيمکت نزديک به بخاري، چشم در چشم. نگاه در نگاه. نيوشيدن جرعه‌هاي عشق، لمس جرقّه‌هاي حسي. نيرو گرفتن از نگاه، مغناطيس، گرما، جذب، آهن‌رُبا.
نگاه مژده برمي‌گردد به پنجره.
اِ وا
اِ وا پدرم!
اِوا بابام!
موسا خان برمي‌گردد، بي‌بي گُل پشت در مدرسه مي‌لرزد. موسا خان دست‌اش را مي‌گيرد و با هم در سکوت سنگيني به خانه مي‌روند.
يک ردّ پا به سوي مدرسه. از خانه به مدرسه.
دو ردّ پا به سوي خانه، از مدرسه به خانه.
دو ردّ پاي ديگر به سوي خانه، از مدرسه به خانه.
کريم زير بغل مژده را مي‌گيرد. قلب مژده مثل قلب گنجشک مي‌زند. هوا سرد است، اما کريم گرم‌اش است، عرق از سر و روي‌اش مي‌بارد.




 پنجاه سال بعد!

_بچه‌ها اين‌قدر پدربزرگ‌اتان را اذيت نکنيد.
_نه عشق من اين‌ها مغز بادام هستند.
_پس اونا چي؟
_اونا خود بادام هستند.
موهاي دکتر کريم سفيد شده‌است.

مقالات مرتبط با این مقاله
 
• مشاوره حقوقی - وکالت :  سنندج ، نان و تاناکورا - قسمت اول
• مشاوره حقوقی - وکالت :  نياهاي من قسمت سوم
• مشاوره حقوقی - وکالت :  نياهاي من قسمت دوم
• مشاوره حقوقی - وکالت :  نياهاي من قسمت اول
• مشاوره حقوقی - وکالت :  در پاسخ به دوستان منتقد مقاله ي درباره بيانيه سوسياليست هاي انقلابي
• مشاوره حقوقی - وکالت :  درباره بيانيه سوسياليست هاي انقلابي
• مشاوره حقوقی - وکالت :  کاريزما
• مشاوره حقوقی - وکالت :  چراغ جادوي علاء الدين
• مشاوره حقوقی - وکالت :  آمريکا رو " وِلِش" ايرانو بچسب!
• مشاوره حقوقی - وکالت :  از عشق و تعارض

کلیه اطلاعات این سایت مربوط به موسسه حقوقی فن دفاع است

طراحی سایت شرکت نرم افزاری بهپردازان