صفحه اصلی | درباره ما ارتباط با ما  |   کتابها  |   مقالات حقوقی  |   دانستنیهای وکالت و حقوق  |   آرشیو مطالب  |   پرسش و پاسخ های حقوقي    |   شعر، ادب و اندیشه

مقالات حقوقی - وکالت

تعداد مطالب و دانستنیهای موجود در آرشیو :

جستجوی متن بر اساس كلمات كلیدی :    
بازگشت

سایت مشاوره حقوقی و وکالت

موضوع مقاله : داستان گل خنجر و گل مريم :

شرح :
داستان گل خنجر و گل مريم

1- همين الان که شروع کردم به نوشتن،  نگاه ام از سمت چپ متمرکز است روي سي و هفت شاخه ي گل خنجري. واقعن اسم اينا خنجري است يا اين که من از روي شکل و شمايلشون اين اسم را انتخاب کرده ام؟ اين که کاري ندارد، فردا مي روم گل فروشي نزديک دفتر و مي پرسم.
پيش تر نيز در کتاب خصوصي 1 «شعرها و پچ پچه ها» از همين گل و يک گلدان ديگر حرف زده ام به اين شکل:
    «يک گلدان هست در اتاق من که هفت شاخه گل دارد. مادرم آن را کاشته است. در آخرين شب که رفته بودم کرمان به ديدار او و پدر ديدم بيش از پانزده شاخه ي گل چسبيده به هم و فشرده به هم. در يک گلدان کوچک است . خاک اش را خيس کردم و هفت تاي آن را در آوردم و حالان آن ها را گذاشته ام در يک گلدان ديگر اين جا. از بغل آن هفت تا، دو تاي ديگر جوانه زده است و آرام آرام دارد بالا مي آيد. ديروز که آن ها را ديدم گفتم: مي شه من بمانم و برآمدن اين دو تا را در کنار آن هفت تا و به اندازه ي آن هفت تا ببينم2؟»
2- و حالا نوبت اين يک گلدان است که خود داستاني جداگانه دارد.
     تا روز شنبه يکم شهريورماه 1393 خورشيدي اين سي و هفت شاخه ي گل ، تنگ هم، چسبيده به هم، تو بغل هم، در يک گلدان گرد سفالي بودند. روز جمعه، سي و يکم مرداد که با الي و غزل و علي از لاله جين همدان به سمت تهران مي آمديم چشم ام افتاد به يک گلدان سفالي دراز.
گفتم:
به ! به ! به بهونا ! به بهونا ! جونِ جونا !
اين همان چيزي است که دنبال اش مي گشتم براي گل هاي خنجري نازنين ام که حالا ديگه بعضي ياشون ديلاق شده اند. يعني بلند و لق لقو!
آخ به دِلُم، واخ به دِلُم، لق لقو و خوشگل و ديلاقِ وِلُم !
خنديديد؟
زيبا قائمي وکيل 37 ساله ي دادگستري – نه ! نه ! يعني سي و هفت سال سابقه ي کار وکالت دارد –  از خوانندگان پر و پا قرص کتابام بوده و نمي دانستم.
خيلي بده ها، آدم طرفداراشو نشناسه !
اي بي حميت !
زيبا مي گفت:
ويژگي نوشته هاي شما اينه که چند بار خنده به لب آدم مياره و خسته گي رو از تن آدم در مي کنه »
شما چي ؟
خند کرده ايد يا اخم ؟
- نه تو رو خدا اخم نکن اين قده به ما.
چي داشتم مي گفتم ؟
آهان، حالا ديگه هان!
خلاصه ي کلام، مخلص کلام !
اين مخلص ديگه چيه ! هر چي فکر مي کنم نمي فهم. دو تا دبير عربي داشتم تو کرمون. يکي که عبا داشت و اسم اش حسيني بود، آقاي حسيني مي گفت و رد مي شد و ما هم گوش مي کرديم و رد مي شديم اما وقتي که مي خواستيم بايستيم چند نفري مي رفتيم خونه ش و اون جا خصوصي بهمون درس مي داد.
يادش به خير، باهامون شوخي مي کرد و مي گفت:
بيا برو زير عبام فرزندم و ما نيز کلّي مي خنديديم.
اما اون يکي ديگر استاد آموزگار بود. محمدجواد آموزگار که صبح ها ساعت 4 مي رفتيم و مي نشستيم پشت نيمکت هاي خشک و او نيز مي نشست روي صندلي خشک و درس مي داد.
در باره ي ايشان در کتاب « جدال من و پاسبان3 » نوشته ام:
« دانشجوي حقوق که بودم، در همان آغاز سال تحصيلي 1353 دکتر مهذب در باره ي انواع « خيارات » بحث مي کرد. آن زمان « بگي نگي » نمي دانستم که « خيارات » بخشي از حقوق مدني ايران است و معناي « خيار »  همان « اختيار » است. اين قسمت اخير  را البته کم و بيش مي دانستم چرا که در سال ششم دبيرستان، دو روز در هفته ساعت 3 و 4 صبح به اتفاق 4 دانش آموز ديگر، دوچرخه هايمان را سوار مي شديم و در تاريکي سحرگاهان به منزل استاد آموزگار که رئيس فرقه ي دراويش گنابادي در کرمان بود، مي رفتيم و مبهوت در عظمت سبيل هاي آويخته و عصاي خوش دست و شکوه شخصيت او، زبان عربي ياد مي گرفتيم. يکي ار چيزهايي که استاد آموزگار در آن سحرگاهان زمستان گاه به رغم سرماخوردگي هاي گاه گاهي به ما ياد مي داد مبحث « باب » ها در زبان عربي بود.
    بعضي سحرگاهان که مي رسيديم، يکي از مريدان او را که مغازه داري « شرّ » در شهر کرمان بود و بعد از آشنايي با استاد سربه راه شده بود، مي ديديم که پارچ شير در دست، دم در ايستاده است. بدون اين که جرأت کند زنگ بزند. مبادا که استاد بي موقع بيدار شود، ما که مي رسيديم و رنگ مي زديم خدمتکار استاد در را باز مي کرد، پارچ شير را مي گرفت و مريد مي رفت و خدمتکار، ما را به اولين اتاق که استاد پيش از آن بر صندلي چوبي خشک نشسته بود راهنمايي مي کرد.
    در زبان عربي واژه هاي سه حرفي، اشکال مختلف مي گيرند و معاني متفاوت مي دهند. مثلاً واژه ي سه حرفي « خير » از مصدر « خيار » است که در ب

مقالات مرتبط با این مقاله
 
• مشاوره حقوقی - وکالت :  سنندج ، نان و تاناکورا - قسمت اول
• مشاوره حقوقی - وکالت :  نياهاي من قسمت سوم
• مشاوره حقوقی - وکالت :  نياهاي من قسمت دوم
• مشاوره حقوقی - وکالت :  نياهاي من قسمت اول
• مشاوره حقوقی - وکالت :  در پاسخ به دوستان منتقد مقاله ي درباره بيانيه سوسياليست هاي انقلابي
• مشاوره حقوقی - وکالت :  درباره بيانيه سوسياليست هاي انقلابي
• مشاوره حقوقی - وکالت :  کاريزما
• مشاوره حقوقی - وکالت :  چراغ جادوي علاء الدين
• مشاوره حقوقی - وکالت :  آمريکا رو " وِلِش" ايرانو بچسب!
• مشاوره حقوقی - وکالت :  از عشق و تعارض

کلیه اطلاعات این سایت مربوط به موسسه حقوقی فن دفاع است

طراحی سایت شرکت نرم افزاری بهپردازان