مقالات حقوقی - وکالت

تعداد مطالب و دانستنیهای موجود در آرشیو :

جستجوی متن بر اساس كلمات كلیدی :    

سایت مشاوره حقوقی و وکالت

موضوع مقاله : نياهاي من قسمت دوم :

شرح : اما فهميدين چي شد؟ امروز يک‌شنبه هجدهم اسفند ماه 1392 خورشيدي برابر با نهم مارس 2014 ميلادي. که بعد از 23 روز وقفه، رفتم سراع ادامه ي نوشتن اين کتاب متوجه شدم که سومين پدربزرگم تقريبن دو سال پيش مرده و من خبر ندارم! يادتون که هست بين زنده بودن يا نبودن او شک داشتم و قرار بود فرداي روز 25 بهمن 1392 زنگ بزنم و از حالش خبر بگيرم که نشد و نگرفتم تا امروز صبح که در يک جست و جوي اينترنتي فهميدم که در تاريخ 18 دسامبر 2011 ميلادي برابر 27 آذر 1390 خورشيدي مرده است! بر من خرده مگيريد که چرا بعد از 2 سال از فوت پدربزرگم باخبر شدم! باور دارم که خواننده‌ي باهوش من - که شما باشيد - نه مسخره‌ام مي‌کنيد و نه بهم مي‌خنديد. چرا که همون ابتداي کار گفتم که در ساعت 5 صبح 25 بهمن 1392 مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌هايم را کشف کردم و پي بردم که نزديک به چهل تا از اينا دارم و گرنه پيش از آن روز نه من آن‌ها را به اين صفات مي‌شناختم و نه آن‌ها من را به عنوان نوه‌ي خود قبول داشتند. جانم برايتان بگويد که همه‌ي اين اتفاقات طي چند ثانيه – فقط چند ثانيه – رخ داد و به همين جهات پيشين بود که من تقويم تاريخ را زير نظر نگرفتم. يک چيزي را بايد همين جا اقرار کنم و آن اين است که من پيش‌تر، همه ي اين آدم‌هايي راکه افتخار بهم دادند نوه اشان باشم دوست داشتم و بهشان مهر مي‌ورزيدم و آمال و آرزويم اين بود که مثل برخي از آن‌ها باشم يا اين که بتوانم پا جاي پاهاشون بذارم اما نسبت فاميلي چيز ديگري است به خصوص که اين نسبت را خودتان خلق کنيد که در اين صورت ترکيبي مي‌شود از دوستي و بستگي. يعني اين که طرف هم دوست تو هست و هم مثلن پدربزرگ تو و تو نيز هم دوست او هستي و هم مثلن نوه‌ي او. نوه‌اي که اين قدر نيروي تخيل داشته باشد که بتواند در دنياي زيباي خيال براي خود چهل مادربزرگ و پدربزرگ بسازد نه چهارتا. اين جا ديگر کار از سيمرغ هم فراتر مي‌ردود و چل‌مرغ مي‌شود. نياي شانزدهم اگر در پي مراعات ترتيب تاريخي و منطقي بودم، جاي نياي شانزدهم در اين موقعيت نبود که اکنون بتوانم در باره‌اش حرف بزنم. جست و جوي احوالش و خواندن خبر مردنش، نوشتن در باره ي او را مقدم بر نياهاي يکم تا شانزدهم نکرد. در طراحي اوليه‌ام، جاي نياي يکم که ريشه در بيش از 2600 سال پيش دارد، همين نقطه بود. او مردي بود مردستان که ديرتر در باره‌اش حرف خوهم زد. نياي شانزدهم 75 سال زندگي کرده است. زندگي کرده است؟ درست تر اين است که بگويم زندگي بخشيده است. او زندگي بخش بوده است نه زندگي کن. خيلي‌ها زنده‌اند، فقط زنده‌اند. بسياري زندگي مي‌کنند و برخي زندگي بخش هستند. اين نيا از نوع سوم بود. انواع اول و دوم نه تنها چيزي بر کاينات نمي‌افزايند بلکه تخريب‌گر محيط زيست طبيعي و انساني و اجتماعي هستند. زندگي بخش‌ها اما مي‌افزايند بر کميت و کيفيت زندگي اجتماعي. نياي شانزدهم اين گونه بود و از اين روست که دوستش دارم. گفتم که يک ماه قصد دارم از غوغاي شهر و دفتر فرار کنم. و آمده‌ام به اعماق جنوب ايران. اين جا يک خانواده ي ايلياتي ميزبان من هستند. اکرم خانم بانوي اين خانه است. عکس نياي شانزدهم را نشانش دادم و گفتم اين را برايم توصيف کن و او گفت: «صـورت تلوي داره، گوشون درازي داره، چشوني خيـلي خرده، لو فراخي داره، شکل چينيون، پوتون سري يم رهته.» يعني چه؟ چيزي دستگيرتان شد؟ حالا ترجمه‌اش مي‌کنم: «صورت بزرگي داره، گوش‌هاي درازي داره، چشاش خيلي کوچکه، لب فراخي داره، شکل چيني هاست. موهاي سرش هم ريخته.» من فوري متوجه شده که اکرم خانم در دو مورد اشتباه مي‌کند، در باره‌ي چشم‌هاي نياي يکم و تشابه نژادي او. اين بود که خواستم عينک‌اش را بزند و دوباره توصيف کند که او گفت: " چشوني دکه، لوي فراخه، ابرو نيم لکه. رو تلوي داره، جلو سري يم کچله، گوشاشم درازه» اين بار چي گفت؟ : «چشاش درشته، لبش فراخه، ابروهاش کوتاه، روي گشاده‌اي داره» در توصيف تازه نه چشم‌هاي نياي شانزدهم کوچک بود و نه نژادش شبيه چيني‌ها. در اين فاصله مادر شوهر اکرم خانم هم آمده بود، عکس نياي شانزدهم را به او دادم و گفتم تو بگو. مادر او گفت: «گوشوني آ تولگنيه، لوي ام فراخه، چشوني ام دکه، پتون سري ام رهته، روش ام خيلي تلوه. اي طوري جر داره.» مادر بزرگ گفت: «گوش‌هاش اون طوري لگنيه، لبش هم فراخه، چشماش هم بزرگه، موهاي سرش هم ريخته، صورتش هم خيلي گشاده است، ا



مطالب مرتبط با این مقاله