مقالات حقوقی - وکالت

تعداد مطالب و دانستنیهای موجود در آرشیو :

جستجوی متن بر اساس كلمات كلیدی :    

سایت مشاوره حقوقی و وکالت

موضوع مقاله : ماجراي من و نويسنده و خبرنگار :

شرح : ماجراي من و نويسنده و خبرنگار

1- چرا اين نوشته ها را در روزنامه هاي داخلي چاپ نمي کني و هَمَش روي facebook  مي ذاري؟
-    آخه چاپ نمي کنند!
-    چرا چاپ مي کنن مثلن همين « واژه گان در بيان فاجعه ناتوان اند » که در باره ي داعشه و اين جا به کسي بر نمي خوره !
-    چاپ نمي کنن، داعشي هاي وارداتي نمي گذارند چاپ شود !
-    مگه داعشي وارداتي هم داريم ؟
-    بله گمان مي کنم که داريم. امّا به طور کلّي و منصرف از اين جا و آن جا، هر کس راه بيان عقيده ي آزاد را ببندد، داعشي است. هر کس دارنده گان عقيده ي آزاد را به زندان بياندازد و شکنجه کند و بکشد داعشي است. و در همين گونه بن بست ها است که داعش رشد کرده و از يک محفل تبديل به يک لشکر و از لشکر تبديل به دولت اسلامي مي شود. محفل و داعش و لشکر و دولت اسلامي محصول تنگ نظري و انحصارطلبي و تماميت خواهي سياسي است و هر جا که اين عوامل در کار باشد – خواه ناخواه – داعش شکل خواهد گرفت. در عراق هم داعش در نتيجه ي انحصارطلبي و تماميت خواهي نوري مالکي و ناديده گرفتن بخش اهل تسنن جامعه مجال رشد و گسترش پيدا کرد.
اين بخشي از گفت و گوي تلفني من بود با يکي از دوستداران کتاب ها و نوشته هاي ام که در عصر روز جمعه 14 شهريورماه 1393 خورشيدي انجام شد و حالا ماجراي « من و نويسنده و خبرنگار » را اين جا بازتاب مي دهم تا اين دوست باور کند که اجازه نمي دهند، اين نوشته ها در روزنامه هاي داخل چاپ بشود.
2- پنج شنبه 02/05/1393 حدود ساعت 4 و 5  بعد از ظهر در مسير درکه از کوه برمي گشتم که حسين سنا پور و احمد يوسف زاده را ديدم که گپ زنان دارند بالا مي روند. به حسين گفتم و او گفت:
-    اين روزنامه ها کاراي منو چاپ نمي کنن تو کسي رو مي شناسي؟
-    بفرست رو اي ميل من تا forward کنم برا همون خبرنگاري که کاراي منو چاپ مي کنه.
فردا ، پس فردا اين مطلب را روي اي ميل حسين فرستادم:
 جون من بيا بزن تو گوش من

نگاهي متفاوت به بحران غزّه و اسرائيل

سال هاي دور
تصوير يکم 1352 دانش سراي عالي تهران

دانشجويان مي خواهند نماينده انتخاب کنند، آن که قلدر است، ضعيف تره را در گوشه ي حياط گيرآورده و با اصرار و الحاح به او مي گويد:
بزن تو گوش من، جون من بزن تو گوش من
ضعيف تره که اوضاع را خطرناک تشخيص داده، پي در پي مي گويد:
چرا بزنم؟ آخه چرا بزنم؟
و قلدره هي اصرار مي کند که:
جون من بزن تو گوش من
دعواي آن ها سر قدرت است. هر دو با من دوست اند، دست قلدره رو مي گيرم و از صحنه خارج مي کنم.
تصوير دويم 1353 کوي دانشگاه

يکي از دانشجويان زده است و دست هم اتاقي خود را شکسته است. بهانه هم اين بوده که آن دست شکسته، مهمان مي آورده در اتاق و جاي دست شکننده تنگ مي شده است.
من و يکي دو نفر ديگر ريش سفيد مي شويم براي پي جويي موضوع و حلّ اختلاف. حرف مي زنيم و دليل مي آوريم در تقبيح کار او و اين که چرا اين گونه مشکل مهمان داري هم اتاقي خو را به شکستن دست او ختم کرده است؟!
در نهايت کم مي آورد و در بيان علت شکستن دست مي گويد:
آخه او تو آينه ي من نگاه کرده است!
آيينه ي کوچکي بر ديوار اتاق آويزان است که دانشجوي شکننده ي دست با 2 تومن از ماهيانه ي 300 تومني دانشگاه آن را خريده است.
پا مي شويم و اتاق را ترک مي کنيم. دعواي واقعي اين دو دانشجو بر سر مکان بوده است، هر چند به بهانه ي نگاه در آينه.

تغار سياست

تغار سياست که شکست، فردي در حايگاهي نشست که حضورش مترادف با تحقير آن جايگاه بود. معرکه اي راه انداخت، عده اي پُراشتها را از اين جا و آن جا در هتل هاي گران قيمت تهران جمع کرد و به آن ها اطعمه و اشربه ي ايراني از نوع چلوکباب و دوغ خورانيد و وادارشان کرد که به انکار جنايت بپردازند، انکار کوره هاي آدم سوزي، انکار توليد صابون از چربي بدن انسان ها و در واکنش به انتقادها غرّه شد که:
اِه، اجازه ي تحقيق هم نمي دهند!
آن شخص عالماًٌ و عامدا ًمرز بين انکار جنايت را که همان جنايت است و پژوهش هاي تاريخي مخدوش کرده بود.

مويه

از نيمه بگذشته است شب
تاريک، تاريک
چونان چشم کور ستم
بر دوش دارد
بار خسته گي روز
وا مي رود در بستر
ننهاده بار
گرم نشده چشم
بامب ، بامب
آوار ، آوار انفجار
در چشم او انبوهه ي آهن و چوب و آجر و انسان
آه! واي!
سر، دست، پا
اما نه به سامان
فرياد کودکان
فرياد کودکان
تلفيقي



مطالب مرتبط با این مقاله